«رخداد تازه مستند» نشست 48

 رخداد تازه مستند در چهل و هشتمین نشست پژوهشی خود برگزار می کند:

 یکشنبه دوازدهم شهریور ماه ساعت ۱۸

نمایش مستند «صفر بیست و یک» تولید (۱۳۹۰) ساخته محمد شیروانی

 شیروانی درباره ی پروسه ساخت این فیلم می گوید: «صفر بيست و يك در اسفند ٨٧ در حالي شكل گرفت كه تلويزيون پشت سر هم سفرهاي استانى پيش از انتخابات احمدي نژاد را نشان مي داد كه توده ي عظيمي از مردم به دنبال ماشينش مي دويدند تا درخواستشان را به دستش برسانند. ابتدا مي خواستم فيلمي در مورد تهران از نگاه كارگران مهاجرش بسازم اما صد نفر كارگر مهاجري كه از چهارگوشه ي تهران انتخاب كرده بودم، فيلم را مالِ خود كردند. ترك، لر، بلوچ، كرد، تركمن... يك ايران در ميان اين صد نفر كارگر مهاجر كه ديگر منتظر ناجي نمانده بودند و چاره اي نداشتند تا آن توده ي باشكوه تلويزيوني را ترك كنند و سرنوشت شان را خود رقم بزنند. آن ها آمده بودند به پايتخت تا پول بسازند اما در شرايطي كه بيكاري و تورم روند صعودي داشت سرگردان شده بودند. با آن ها براي چند روزي خنديدم و گريستم.»

گزارش نشست پژوهشی چهل و هشتم رخداد تازه مستند

نقد و بررسی جامعه شناختی مستند صفر بیست و یک ساخته محمد شیروانی

گزارش: میعاد نوحه خوان

در ابتدای جلسه نقد و بررسی پوریا جهانشاد، نحوه جدید برگزاری جلسات را برای حضار تشریح کرد. وی با اشاره به اهمیت حفظ نگاه انتقادی خاطر نشان کرد که در روال جدید در ابتدا به نقد و بررسی جامعه شناختی به کمک کارشناسان و گفت و گوی با حضار پرداخته می شود و در ادامه فیلم ساز به جمع ما اضافه شده و گفت و گو با او ادامه پیدا می کند. لازم به ذکر است که در این جلسه آقای جهانشاد را خانم آذر تشکر(جامعه شناس) و محمد بحیرایی(جامعه شناس) همراهی کردند.

در آغاز این گفتگو آقای جهانشاد بحث را اینگونه آغاز کرد: کمابیش مشخصا فیلم مربوط به طبقه کارگر است. در این فیلم ما تقریبا پانزده کارگر را به عنوان نمونه هایی از این طبقه جامعه می بینیم. طبقه ای که در سینما، ادبیات و در مجموع هنرها نسبتش با قدرت عموما "دیگری فرودست" خوانده می شود. پرسش آغازین بحث اینجاست که ما معمولا در مواجه با این دیگری های فرودست چه واکنش هایی داریم؟

بسیاری از ما در وهله اول مهاجرت را مسبب اصلی مشکلاتشان می دانیم. بنابراین به سادگی مسئولیت را از گردن خود باز کرده و میگوییم خود کرده را تدبیر نیست. اما برخی یک گام فراتر می گذاریم و غیر از مهاجرت، خودمان و دولت را هم مقصر می دانیم. در اینجا نقد من بیشتر بر این نگاه است. در این نگاه متاسفانه بیشتر بر وجه ترحم آمیز ماجرا متمرکزیم. کارگران را انسانهای غیر آگاه و بی نوایی می دانیم که یا باید تشویقشان کنیم از روستا به شهر مهاجرت نکنند و یا ان اجی اویی راه بیندازیم و پولی کف دستشان بگذاریم تا مرحمی بر دردهایشان باشیم. غافل از اینکه این نوع نگاه کارکرد سیاسی پنهانی دارد و آن این است که ابژه ی دلسوزی دیگری نیاز به تعامل و گفتگو ندارد. بلکه باید مسائل و مشکلاتش از بالا به پایین(اشاره به سلسله مراتب قدرت) حل شود.

اما آنچه در این فیلم میبینیم خلاف این است. این افراد تا اندازه زیادی به آنچه که بر سرشان آمده و به طور کلی آنچه که در مملکت می گذرد آگاهند. از بهره کشی ها خبر دارند، از تصور پول پارو کردن در تهران آگاهند و به طور کلی این ها آن کارگرانی نیستند که در رسانه ها به ما نشان می دهند. عدم تعامل با ایشان می تواند منجر به فجایع بزرگی شود. از جمله شکل گیری خشونت های بزرگ بر علیه این حذف بزرگ. اما محمد شیروانی این نگاه ترحم آمیز را کنار گذاشته و ما را وادار به فکر می کند. بیایید کمی به میزانسن توجه کنیم. این افراد روی یک کاناپه شیک و تمیز در یک اطاق کاملا سفید نشسته اند. اگه قرار به دلسوزی بود دوربین به میان زندگی آنها می رفت و با نمایش فلاکت آن ها حق مطلب را ادا می کرد. صرف وجود یک کاناپه سفید، جایگاه مدرن را همچون یوتوپیایی که مسلط بر ذهن همگان در جهان شده است به ذهن متبادر می سازد. و آدمی را میبینیم که سر و وضعش با آن کاناپه همخوان نیست. در واقع باید گفت که این تناقضی است که همه با آن درگیریم. دایما در تلاش برای تصاحب چنین کاناپه هایی هستیم. جایگاهی که دستیابی به آن را از طریق دستیابی به ابزار علم مدرن میدانیم.

در ادامه همین مبحث محمد بحیرایی از منظر تاریخی نکاتی را اشاره و مورد بحث قرار داد. او صحبت خود را با این پرسش آغاز کرد که از چه زمانی سر و کله امر مدرن در زندگی کارگران پیدا شد؟ وی با طرح این پرسش اینگونه وارد بحث شد که: در مجلس اول مشروطه گفتاری شکل میگیرد که چنانچه ما بانک مستقل داشته باشیم و از زیر فشار روس ها و انگلیسی ها خارج شویم میتوانیم کشور را در مسیر پیشرفت قرار دهیم. بر همین اساس از مردم درخواست کمک می شود. بنایی به مجلس می رود و 2 تومان به مجلس کمک نقدی می کند. آنچنان که راوی بیان میکند و میگوید: ((ببیند چطور یک بنا از طبقه فرودست جامعه پا به میدان گذاشته تا وضعیت تغییر کند و این لحظه ای است که یک امر عام اجتماعی که قرار است مدافع حقوق همگان باشد در حال شکل گیری است. از بین رفتن شکاف بین دولت و ملت و شکل گیری ایده ی پیشرفت.)) از طرف دیگر فیلم را که میبینیم با وضعیت دیگری مواجه میشویم. یکی از کارگران به ما می گوید که عده ای میخورند به بقیه نمی رسد. درست از همان روزی که آن بنا به مجلس رفت با سکوت امر عام مواجهیم. امر عامی که قرار بوده مدافع حقوق کارگر شود. چه می شود که از آن روز تا به امروز چنین تغییری بوجود می آید؟ آن کارگری که پا به میدان مشارکت گذاشت و اینهایی که می گویند ما هیچ نسبتی با این وضعیت نداریم؟ مساله اصلی این است که یک همدستی بین و دولت و بازار جهت فرودست سازی نیروی کارشکل گرفته است. نحوه ی عملکرد این همدستی را همین کارگران برای ما توضیح می دهند. قرارداد ندارند(موقت سازی)، بیمه ندارند(همگی درگیر انواع بیماری هستند)، در رقابت با دیگران قرار گرفته اند. به این معنا که با آوردن نیروی کار افغانی که علی رغم اینکه مسایل مشترکی با کارگران ایرانی دارند اما ناخواسته توسط آن همدستی اشاره شده در رقابت با کارگران ایرانی قرار گرفته اند. و در آخر حتی بازنشستگی را از دست داده اند. یعنی در یک کلام می توان گفت عملا دولت با حمایت از کارفرماها دست حمایت از کارگران کشیده است. بحیرایی در آخر صحبت هایش خاطر نشان می شود که این رویه مربوط به دیروز و امروز و این دولت و آن دولت نیست. این رویه همیشه بوده و کماکان با قوت در حال تداوم است.

آذر تشکر از منظر دیگری به نقد و بررسی پرداخت. به عقیده او با کمی احتیاط می توان گفت فیلم ساز سعی کرده است که

همچون یک مردم نگار با مساله مواجه شود و از این حیث در تیتراژ فیلم ویژگی مشاهده گری خود را برجسته می کند. بدین منظور در ابتدای فیلم ما را مجاب به مشاهده ی صرف چشم ها و در انتها دست های خالی کارگران می کند. آذر تشکر ادامه ی صحبت هایش با طرح دو پرسش اساسی پی می گیرد. اول اینکه این کارگران چه ویژگی هایی دارند و دوم اینکه چه راه حل هایی برای مشکلاتشان انتخاب می‌کنند. اومعتقد است که از خلال این دو پرسش می توان نشان داد که مسائل این طبقه صرفا محدود به ایشان نیست و وضعیت مشترک همه ماست. در واقع به عقیده او با کمی دقت بیشتر درمی یابیم که چقدر وضعیت همه ما با اینها شبیه است و ما نمیتوانیم بسادگی آنها را یک طبقه و زیست متفاوت از خودمان در نظر گرفته و مثل یک ابژه قابل مطالعه به آنها نگاه کنیم. وی تحلیل خود را اینگونه پی میگیرد که: بیاید با مرور ویژگی های این افراد با طبقه موسوم به طبقه متوسط و سایرین بحث را آغاز کنیم. ویژگیها این افراد غالبا از این قرارند: بدون منابع اند، بدون قدرت اند،دارای دانش زیسته ی وسیعی هستند، نیروی پیاده اند، سهم زیادی در ساختن جامعه و شهر دارند، دین برایشان چندان خانه امنی نیست ولی باورهایشان را می سازد، از طریق نابرابری های اقتصادی امر سیاسی را می فهمند(مفهوم عدالت اجتماعی)، مرکز گرا هستند و زندگی شهری در شهر بزرگ برایشان رویاست(همه می خواهند در تهران اوضاعشان را تغییر دهند)، حسرت خیلی زیادی دارند و همیشه موقعیتشان را با حسرت یاد می کنند، درگیر رقابت با دیگری ها هستند(افغان ها کار ما گرفته اند چرا نفتمان باید برود به عراق؟)، زیست غیر رسمی دارند و پشتیبانی قانونی ندارند. در هستی شناسی شان خدا محور اصلی هست و نگاه عرفانی به زندگی دارند(مدام گوشزد می کنند خوب که چی؟ ما که در مرگ با همه با هم برابریم). بعد از برشمردن این ویژگی ها نگاهی هم بکنیم به راه حل هایشان. اولا استقلال می خواهند اما در مصرف و در پول. یعنی برای حل مشکلات به جای کنش جمعی ترجیح می دهند در انزوا و استقلال و از طریق مصرف بیشتر مشکلات را حل و فصل کنند. منطق راه حل دوم شان که فراز جدی تحلیل من است جابجایی است. باید توجه کنیم که در دنیای مدرن همه ما از مساله جامعه به مساله جابجایی در حرکتیم. در واقع همگان به دنبال جابجایی از روستا به شهر و از شهرکوچک به شهر بزرگ و از شهر بزرگ به خارج از ایران هستیم. شغل عوض میکنیم، دائم در حال تحرک در موقعیت های مشابه هستیم. به عقیده من این تغییر نیست، جابجایی است.  تغییر زمانی می تواند اتفاق بیفتد که همه ما بدانیم در یک وضعیت مشترک جهانی قرار داریم. مثالی میزنم که وضعیت را روشن تر کنم. در حال ترجمه کتاب پیاده راه از یک جامعه شناس امریکایی بودم چیز جالبی را تجربه کردم. این کتاب که ماحصل یک پژوهش در خصوص دستفروشان خیابان ششم نیویورک است در همکاری مستقیم با خود دستفروشان نوشته شده است. تا آنجا که فصل آخر کتاب را خود دستفروشان نوشته اند. تجربه شگفت انگیز این بود که وقتی بخشی از کتاب را به یک دستفروش ایرانی دادم که بخواند بعد از خواندن به من گفت که ((چقدر برای من آشناست. بارها مطلب را خواندم و چقدر با دستفروش نیویورکی احساس نزدیکی و یگانگی کردم. دقیقا همان منطقی که آن دستفروش نیویورکی را به خیابان آورده من را هم به کنار خیابان آورده)). در واقع ما زمانی می توانیم دست ازاین جابجایی ها بر داریم که منطق سرمایه و زیست مدرن را به خوبی بشناسیم که با اختلافات کوچکی دارد همه جا با مکانیسم های یکسانی عمل میکند. منطقی که دارد وضعت همه ما را شبیه به هم می کند. و ما به جای اهمیت به امر عام اجتماعی به جابجایی متوسل می شویم.

پوریا جهانشاد: به نظرم الان فرصت مناسبیه که یک پرسش خیلی مهم رو مطرح کنیم. اینکه آیا خودآگاهی می تواند موجب تغییر وضعیت این افراد شود؟ این روزها شاهد این هستیم که عدالت اجتماعی را به لیبرالیسم تقلیل می دهند. به بیان دیگر لیبرالیسم در دنیا برابر با عدالت اجتماعی شده است. از این منظر این قشر هیچ گاه برای هیچ کس خطرساز نمی شوند. هیچ اتفاقی نمیافتد و تفکر لیبرال همه چیز را در خود هضم میکند و چیزی ازش بیرون نمی آید. بنابراین نمی توان به خودآگاهی هم چندان امیدوار بود. به نظرم نباید از این نکته مهم غافل شد و همگان باید به آن بیاندیشیم.

آذر تشکر: برای پاسخ به این سوال به نظرم بهتر است اول بدانیم که مدرنیته برای ما چطور ترجمه شده است؟ زمانی در اروپا گفتند آگاهی تغییر است. اما به واقع همیشه به این صورت نیست تجربه های اخیر نشان داده که وقتی آگاه تر می شویم بیشتر به دنبال جابجایی هستیم. اساسا تلقی ما از تغییر بیشتر معطوف به همین دو استراتژی عمل است: مصرف بیشتر و جا به جایی. از نظر این دومعیار که گفتم وضعیت همه ما به هم شبیه است چون راه حلهایی که انتخاب میکنیم یکی است و باید احتیاط بخرج دهیم وقتی که از بین خودمان، دسته ای یا عده ای را متمایز میکنیم و مثلا میگوییم اینها کارگرند و ما طبقه متوسط هستیم و یا حتی تمایزات دیگر!

محمد بحیرایی هم در همین خصوص گفت: در صحبت های یکی از کارگران دیدیم که می گفت ((ای کاش درس میخواندم و دکتر میشدم)). در واقع در گذشته میدان آموزش به میدان کار وصل میشده است. اما امروز این اتفاق نمی افتد. چرا که با هجمه هرچه بیشتر نئولیبرالیسم و عقب کشیدن دولت از بازار کار این رویه با شدت بیشتری ادامه پیدا می کند. با این تفاسیر چگونه باید با مساله تغییر مواجه شویم؟ یک نگاه این است که ناامیدانه بگوییم یک دیگری بزرگ است که رویای همه ما را می سازد. رویای مصرف. اما مساله این است که خرده شکاف هایی هم در آن دیگری بزرگ هست. هرچند که این درست است که ما که چیزی در مورد تغییر نمیدانیم. اما معضل ما این که گفتارهای بدیل رهایی بخش نداریم.

پوریا جهانشاد: دقیقا اهمیت مساله آگاهی در همین است. آگاهی برای چی؟ بله آگاهی اگر در جهت ایجاد تغییر نباشد صرفا منجر به مصرف بیشتر می شود.

در ادامه یکی از حضار نقدی را در ارتباط با بخشی از صحبت های آذر تشکر بیان کرد که باید بحث این کارگران را از بقیه جدا کرد. به عقیده او میل به مصرف گرایی قابل تعمیم به این قشر نیست. آنها به دنبال تامین نیازهای اولیه هستند.

آذر تشکردر پاسخ گفت: مصرف مظاهر و شیوه های مختلف دارد. پنجاه میلیون تومان یا یک میلیارد و پنجاه میلیون تومان فرقی ندارد. در مدرنیته استقلال فردی برای همه ما از طریق مصرف تعریف شده. حالا در هر سطحی می تواند باشد. اصل مطلب این است که این وضعیت با وضعیتی که فرد به دنبال ایجاد تغییر از طریق تقسیم منابع با دیگران است فرق دارد.

مخاطب دیگری به عدم آمادگی تاریخی ما برای دور هم جمع شدن اشاره کرد. به عقیده او به دلیل برخی زمینه های تاریخی، آشنایی کارگران با همدیگر، همچون سایر اقشار جامعه مقطعی و کوتاه مدت است. بنابراین ارتباطات تداوم نمی یابد و در نهایت منجر به شکل گیری سندیکا و یا تشکیل گروهی جهت پیگیری حق و حقوق و مطالبات نمی شود.

پوریا جهانشاد: نکته مهم در خصوص فعالیت سندیکاها در کشور ما این است که چطور انواع تشکل ها در جامعه ما دچار مشکل می شوند؟ گاهی این تصور را داریم که شرایط اقتصادی می تواند به خودی خود و بدون بهبود شرایط سیاسی رخ دهد. این نکته ای است که باید به آن توجه کرد. در واقع بر خلاف تصور رایج شرایط اقتصادی بهبود پیدا نمی کند اگر بهبودی در شرایط سیاسی رخ ندهد. یعنی حذف امر سیاسی از مساله اقتصاد مشکلی است که سندیکاهای ما همیشه داشته اند. نه احزاب که سایرین از جمله هنرمندان هم چنین تلقی دارند. می گویند که ما کار سیاسی نمیکنیم! این اتفاق همان پاشنه آشیل عمده اجتماعات و فعالیت های ماست.

این جلسه در نهایت یک ساعت و نیم به طول انجامید و برای اولین بار به صورت میزگرد برگزار شد.

  

دانلود و پخش پادکست  چهل و هشتمین نشست رخداد تازه مستند

 

حامیان رخداد تازه مستند:

-  دفتر معماری استودیو ۱۲، جامعه نیومدیا، رای بن مستند، کافه رنگ شو 

 

    معرفی گروه رخداد تازه مستند 

    لینک تلگرام گروه رخداد تازه مستند:    https://t.me/joinchat/AAAAAD8-p2IrpSv820F7Lw

    لینک اینستاگرام گروه رخداد تازه مستند: https://www.instagram.com/rokhdadmostanad


 

 

دسته بندی مطالب